را در یک صفحه ملاحظه نمایید

بسیاری از دانشمندان اسلامی یکی از این زبان ها را می دانستند و آثار ادبی و علمی آنها را به عربی ترجمه می کردند، امّا هیچ یک از عالمان صرف و نحو و لغت عربی به فکر آن نیفتاد که در تحقیقات خود از مقایسۀ میان زبان ها استفاده کند. آنچه در فرازهای قبلی از نوشته های دکترخانلری مذکور افتاد، معقول و پذیرفتنی بود، لکن معلوم نیست آقای خانلری با وجود انتقاد از روش کار یونانیان، دانشمندان حوزۀ علمی و ادبی اسکندریّه، رومیان و اعراب در شناخت زبان؛ چرا خودش نیز قدم در همان وادی می گذارد و در تحقیقات زبانی خود از همان به تعبیر خودش روش حاصل غرور و نخوت يا جهل و تعصّب بهره می گیرد؟! خود او در شناخت مسائل زبانی ایران, زبان فارسی را اصل و اساس فرض کرده و گاه از زبان های هم خانواده با زبان فارسی هم نام می برد، لیکن زبان هایی چون ترکی به عنوان زبان بخش اعظمی از ملّت ایران در گذشته و حال از توجّه و تفحّص وی برکنار می ماند.

خانلری به پراكنده شدن طوايفي از آن قوم در اكناف جهان و انشعاب از آن زبان اصلي اشاره مي كند و زبان ايران را يكي از شعب زبان «هندواروپايي» ؛ يعني، «هندوايراني» می داند. استرآبادی اصطلاح «ترکی رومی» را معمولاً در معنی ترکی نواحی غربی و شمال غربی ایران امروزی و گاه ترکی رایج در عثمانی به کار می برد. در این باره باید گفت: میرزامهدی خان استرآبادی منشی نادرشاه افشار لغت نامه ای ترکی با عنوان سنگلاخ دارد که آن را در قرن دوازده قمری برای شرح و رفع اشکالاتی که در مطالعۀ آثار امیرعلیشیر نوائی به آنها برخورده؛ تألیف کرده است.

اگر همة اينها را هم نديد بگيريم در همين ايران و بخصوص بعد از انقلاب اسلامي كتب پرشماري به تركي آذربايجاني نوشته شده و نشريّات بسياري نيز به تركي يا به صورت مختلط تركي ـ فارسي منتشر شده و گوشه هايي از قابليّتهاي اين زبان را به معرض نمايش گذاردهاند. « استاد اين خشت اوّل كج را مبناي تعيين اصل قومي و نژادي و نيز زبان اوّليّة همة آن ايرانيان مورد نظرشان كه در درون اين چهار خطّ فرضي هم قرار ندارند، تحت عنوان «زبان ايراني» و نه البتّه زبان ايرانيان چنين بنا مينهد: «در هزارة سوم پيش از ميلاد مسيح، قومي وجود داشت كه به زبان خاصّي تكلّم ميكرد.

براي همة ايشان اعمّ از فارس يا فارس شده و خودفروختگان ديگر زبانها و گويشها؛ تنها پارسي را عشق است و بس و بقيّه همه بايد بروند. بعيد است مشكل بيخبري باشد؛ مشكل خود را به بيخبري زدن است. شاهان این خانواده، از کوروش بزرگ تا اردشیر سوم شرح رزم ها و پیروزی های خود را به این زبان بر سنگ یا لوح های زرین ثبت کرده اند. این لغت نامه فارسی به فارسی با امکان جستجو پیشرفته خود کلمه ها ی مورد نظرتان را به سرعت یافته و به تفکیک لغت نامه معین یا دهخدا نمایش میدهد، همچنین با ارائه واژه های پیشنهادی کاربر را برای یافتن کلمه مورد نظر در هر دو فرهنگ لغت یاری میکند.

نگارش داستان ، درامه و شعر مورد پسند تنظیم ها نبود . تنظیم کتاب بر اساس واژههای شاخص اصطلاحات و تعبیرات انجام شده است. ساية سنگين تحريم و نفي و انكار حتّي بر زبانها و گويشهايي كه آنها را نيز ميتوان در گروه زبانهاي هندواروپايي و همخانوادة زبان فارسي جاي داد، نيز سنگيني ميكند. برگزاری موفق و نتیجه بخش سمینار فوق بنده را به فکر برگزاری سمینار دیگری از ابعاد حضور فرهنگی ایران عزیز و بزرگ در شبه قاره کشاند که باز هم ان شاءالله ثمره اش را برایتان خواهم نگاشت، بعون الله و قوته.

آنچه در این بخش عجیب می نماید آن است که چرا دانشمندان انگلیسی و فرانسوی و آلمانی موفّق به خواندن این کتیبه ها شدند. دکتررحیم رضازاده ملک در زمرۀ این قبیل محققان قرار دارد. علّت اين امر را هم بر اساس قاعده اي كه خودش در اين بخش از نوشته هايش مورد اشاره قرار داده است؛ يا بايد حاصل غرور و نخوت و يا حاصل جهل و تعصّب ايشان بدانيم. وجود تمدّن های متعدّد در فلات ایران چندین هزاره قبل از آمدن این پدربزرگ های تخیّلی از دشت های جنوب روسیّه امری قطعی بود که حتّی در نوشته ها و نتایج تحقیقات نویسندگان و باستان شناسان غربی که حکم اربابان و آبشخورهای فکری خانلری و امثال او را داشتند، هم مورد تأیید قرار گرفته بود، لیکن این گروه همچنان ترجیح می دادند به جای آن تمدّن ها و مردم اصلی این سرزمین گروه دیگری را که از سر افلاس راه کوچ و آوارگی را در پیش گرفته بودند؛ نیاکان واقعی خود فرض کنند.

در مورد وجه تسمیه ٔ آن اقوال مختلفی نقل شده است که به اهم آنها اشاره می شود، خوارزمی در مفاتیح العلوم آن را زبان مردم شهرهای مدائن داند و می نویسد اهل درخانه ٔ شاه بدان تکلم می کرده اند. تازيان هم، مانند يونانيان، هر كس را كه به زبان عربي گفتگو نمي كرد «عجمي»؛ يعني، «گنگ» خواندند و گفتار او را لايق مطالعه و تحقيق ندانستند. وازکلمات دري هم مانند جاي را حاي وجانرا حان .. ساخته اند. مشكل يا بهتر بگوييم عناد و بيمحلّي به زبانهاي غيرفارسي دري، به تركي آذربايجاني محدود نميماند و حضرات پارسيباز حاضر نيستند جز فارسي، زبان و گويش دیگری را به عنوان یک زبان توانمند بهحساب آورند.

تركي آذربايجاني كه وي آن را به عنوان شاهد مثال براي نشان دادن عدم توانايي گويشها ميآورد؛ زبان رسمي يك كشور مستقل به نام آذربايجان است و سابقهاي طولاني در استفاده شدن به عنوان يك زبان با تمام كاربردهاي قابل تصوّر براي آن را دارد. وي در حالي اين ادّعا را بر زبان جاري ميسازد كه مدّعي است در بارة 25 گويش ايراني به تحقيق و مطالعه پرداخته است. من اگر نتوانم در بارة گويشهاي متعدّد هم خانواده با زبان فارسی اظهار نظري داشته باشم؛ در بارة تركي آذربايجاني يا به قول خود دكتر رضازاده «گويش آذربايجاني» تا حدودي قادر به اظهارنظر هستم و از توانايي اين زبان براي نوشتار و بيان مباحث علمي ، فلسفي و ديگر زمينهها آگاه هستم.

وي اعتقاد داشت كه اين گويشها ـ كه البتّه زبان تركي آذربایجانی را هم زير مجموعة گويش ها محسوب ميداشت ـ ظرفيّت طرح مباحث علمي و فلسفي را ندارند. خانلری هم وطنان واقعی و حاضر خود را رها کرده و در دوردست ها به دنبال هم وطن و هم نژاد می گردد. چنانکه مشاهده می شود خانلری ریشۀ ایران و ایرانی را در جایی دور و خارج از چهارچوب سرزمینی که ایران می نامیم؛ جستجو می کند و این نگاه معیوب و آمیخته با بلاهت وجه مشترک همۀ باستانگرایان، آریایی بازان و فارسی گرایان ایرانی است که سرزمین و مردم خود را رها کرده و در ناکجاآبادی به دنبال ریشه های قومی خود می گردند.

و در فصل دوم جنبش مشروطیت دوم را توضيح داده و در باره رجال و شخصیت های این دوره و جریانات سیاسی اطلاعات مفید و علمی ارائه نموده است. نباید دو موضوع خط و زبان را با هم خلط نموده وقاطی کرد. در مقابل بسیاری از زبان آموزانی که سالها پیش این کتاب را مطالعه نموده اند، خواستار معرفی کتابی جدیدتر با لعاتی مشکلتر و متونی پیچیده تر شدند. هرچند درجایی از زندگینامه ایشان به فرد خاصی به عنوان شاگرد وی اشاره نشده ولی برخی از نویسندگان بزرگ افغانستان حبیبی رابه عنوان استاد خویش خوانده ادعای نموده که افتخار شاگردی ایشان راداشته است.

در بخش اول آن حبیبی درباره آغاز پیدایش خط و ریشه های باستانی آن و چگونگی رواج آن در افغانستان (ازقدیمی ترین ادوارزندگی بشر تادوره اسلامی ) بحث نموده ، و در بخش دوم این کتاب درباره تحول و انشعاب خطوط در دوره اسلامی وتحلیل ارزش هنری آن بحث نموده است. نویسندگانی از این نوع معنی را برداشته، لیکن از ذکر منبع و ریشۀ ترکی آن سربازمی زنند. «مرد را گویند و بالمجاز آزاده مردان را نامند و ایر به ترکی رومی سه معنی دارد. نظریّۀ دوم در این باره بر ریشۀ ترکی داشتن کلمۀ ایران دلالت می کند. با پذیرش این نظر علی القاعده باید جایی برای ریشۀ ترکی داشتن واژۀ ایران در نظر بگیریم.

دیدگاهتان را بنویسید